تبلیغات
كلمه میراث بشر است - سالار و سردار


ائتیمولوژی ( کؤک آراما - ریشه یابی ) كلمات

درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندها:



پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

سالار- سالور- سلجوق- سالمان-سالماس-سلجیک- سلجان-سالتان (سولتان) - سالُن

 

سالار: (سلیمان مختاری-روزنامه کیهان)

سالار هم ریشه و هم معنی سردار می باشد به این صورت که در این کلمه دال افتاده و «را» به «لام» بدل شده است.

اتراک به لهجه خود سالار را مفتوح و محذوف الالف و مشدد گویند. چنان که مولوی گفته

من ترکم و سرمستم مستانه قلج بستم

در ده شدم و گفتم سلار سلام علیک

 

سالار ترکیب شده است از سال + آر (آورنده)، معنی لفظی آن سال آور، سال دار، مسن، می باشد.

نه مرد نیزه و تیغم نه مرد حمله و جنگم

نه سالارم نه معلولم نه سرتیپم نه سرهنگم

 

اما چنانچه می دانیم سالار در طول تاریخ به کسانی که پیر بودند اطلاق نشده است بلکه به دلاورمردان و جنگجویان و فرمانده هان لقب داده شده است.برای مثال کلمه سپهسالار خود دلیل بر این ادعاست. از طرفی سالار به معنی مورد ادعائی در فارسی یعنی به معنی "یاش سالماق" ترکی نیز می تواند معنای مجازی از کلمه سالار باشد بدین منظور که فرد به پختگی رسیده است. در ثانی خود این ائتیمولوژی عامیانه با قسمت اول بحث نویسنده یعنی تبدیل از "سردار" در تناقض می باشد.

بنابراین آنرا به معنی مسن گرفتن منطقی نمی باشد.

حال ببینیم سالار چه می تواند باشد:

 

ارک سؤزلۆیۆ- اسماعیل جعفرزاده

سال: قاب لعابی، قمیش قایێق،تاختا، یاستێ بؤیۆک داش،plate, slab یوْغۇن و بؤیۆک دیرکلری بیربیرینه باغلایاراق دۆزه‌لمیش دنیز و ایرماق داشێتێ و قایێق sal

سال (سل): 1- آدلا صفت دۆزه‌لدیر: دۇیقۇسال، بیلیم‌سل/ 2- فعلدن صفت دۆزه‌لدیر: اۇسسال؟! (آنجاق دئمه‌لی‌یم بۇ اکین ائیله‌مه یاپێشماسێ قابۇل اوْلا بیلمه‌ز، بۇردا سایێن یازارێن وئردییی اؤرنه‌ک بیر آددێر و ائیله‌م دگیل. اۇس.عقل و خرد، آنلامێندا اۇسلاماق اوْنۇن ائیله‌میدیر)

سالاش: یئمیش و گؤی پئنجر ساتماق اۆچون دۆزه‌نله‌نن تاختا سرگی یئری

سالت: مطلق

سالتجێ‌لێق: مطلقیت

سالاجا: اۆستۆنده اؤلۆ یۇیۇلان بؤیۆک داش handbarrow

 

فرهنگ داشقین

سال: بلم، قایقی که از بستن چوبهای بلند و بزرگ درست می کنند

سالاجا: تابوت، برانکارد، تخت روان، خاک کش، زنبه

سالجێ: سازنده پل شناور، تخته سنگ ساز، سازنده سنگ قبر

سال: تکه و تکه بزرگ از هر چیز، چیز بزرگی که شامل شود/ سنگ پهن و بزرگ، تخت، تخته سنگ، پهن، بطور طبقه – داشقێن

 

فرهنگ ترکی-فارسی شاهمرسی

سال: کلک، بلم، قایقی که از بستن چوبهای بلند به همدیگر درست کنند. پل، تخته سنگ، سنگ قبر، یکپارچه، صاف و هموار

سالار: دلاور، مردافکن و به همین صورت و معنا وارد فارسی شده است

سالدات: سرباز، سپاهی (روسی)

سالدام: سرسنگینی

سالدیری، سالدیریش: هجوم

سالغور: کسی که برای جنگ آماده است. به معنای سرباز و به صورت solder وارد زبان انگلیسی شده است

سالغوت: توجیهاتی که از برای لشگر بیگانه در مملکت واقع شودو گذاشتن بارسنگین در جایی

سالور: سالغوت

سالی: سه شنبه

 

قاشقایی سؤزلوگو- اسدالله مردانی رحیمی

سالاتین: سرطان، درد سرطان که انسان را از پا انداخته و بستری نماید

سالار: ساللار، شجاع و زرنگ، بلند قد، بلند قامت

 

دهخدا: (لغتنامه اینترنتی)

سال: (فرانسوی ) اطاق بزرگ . تالار/ سال: چوبی است در هند که از آن کشتی سازند. (رشیدی ) (انجمن آرا). هندی درختی که از چوب آن کشتی و جهاز سازند. (برهان ). نام درختی است که آن را به تازی ساج گویند و بیشتر در ملک هندوستان چوب آن را در عمارات و کشتی بکار برند و چنان آورده اند که اگر چوب آن درخت ده هزار سال در زیر زمین باشد سوده نگردد. (انجمن آرا از کشف اللغات). چوبی گرانبها که از زنگبار افریقا آرند و در بناها بکار برند: لم ترعینی فی العالم الاسلامی ابنیة اجمل من ابنیة هذه المدینة [ یعنی سیراف ] بنیت من الاجر و خشب السال . (احسن التقاسیم مقدسی ). انها [ ای مدینة سیراف ] تضاهی فی فخامتها و رحبتها مدینة شیراز بنایاتها من خشب السال الذی یجلب من طریق البحر من افریقیة الزنجیة. (اصطخری ). بنای شهر سیراف از چوب سال است. (منتهی الارب)/ سال: کشتی و جهاز. (برهان ). خود کشتی و جهاز را مجازاً گویند. (انجمن آرا). بزبان یونانی کشتی را گویند.(غیاث از سراج ) (آنندراج از کشف اللغات ) ساذج . (الفاظ الادویه)

سالیان: (اِخ ) نام موضعی است در شروان در کنار آب ارس و بعضی گویند نام شهری است از ولایت شروان (برهان ). بندری است بمیان طرف مشرق و جنوب او متصل به دریای گیلان و دوجانب دیگر برود کرو و صحرای موغان وسعت زمین او طولاً بیست فرسخ و عرضاً ده فرسخ . سمت شمالی آن صحرا قصبه ٔ سالیان است ، که بندر بنام او معروف است و سالیان دو هزارباب خانه دارد و از بناهای ملوک شروان بوده . (آنندراج ). نام بندری است در کنار دریای خزر/ )/ سالیان (اِخ ) دهی است ازدهستان زاوه رود بخش زراب شهرستان سنندج واقع در 25هزارگزی باختر آویهنگ . کوهستانی هوای آن سرد و دارای 200 تن سکنه است . آب آن از چشمه تأمین میشود محصول آن غلات ، توتون ، لبنیات شغل اهالی زراعت ، گله داری و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5)/ سالیان (اِخ ) نام محلی کنار راه قم به سلطان آباد، میان دو راهه دلیجان و عنایت بیگ ، در 177200 گزی طهران قرار گرفته است.

 

چاراویماق: (یئرلی سؤزلر)

سال: تکه و تکه بزرگ از هر چیز، چیز بزرگی که شامل شود/ سنگ پهن و بزرگ، تخت، تخته سنگ، پهن، یکپارچه

سال: واحد تپاله گوسفندان، بیر سال کرمه، بیر سال یاپبا (یاپما)، اینجا هم بزرگ بودن را داریم – تکه بزرگ

سال داش: تکه سنگ بزرگ/ صخره/ سنگ سنگین

سالما: تپاله بزرگ و نازک که در فصل بهار از طویله (کوم) می کنند و بعد از خشک کردن به عنوان هیزم می سوزانند.

سالا/سال: بیر سالا یئر/ بیر سال یئر آلدێم: یک تکه زمین (که بزرگ هم است) خریدم

بیر سال آغاج اکدی: بیر دۆزۆم آغاج اکدی، یک ردیف درخت کاشت

سالاتۇن: چاراوْیماق دا طالێب (طالب) کندینده بیر یئرلی آد دێر، اوْجۇر کی دئییرله‌ر بۇرا بیر قایا داشلێق و سیلدیریم‌‌ یئردیر (اسم مکانی به غایت شیبدار و با صخره های سنگی است)

اتین سال-سال قوْپارتدێ: گوشتش را تکه-تکه کند. (تکه بزرگ منظور است و الا برای تکه کوچک و معمولی از همان کلمه تکه استفاده می شود و یا از نارێن: اتین تکه-تکه ائله‌دی/ اتین نارێن-نارێن دوْغرادێ)

سالتا: اتی سالتا-سالتا ساللانێر/ بوْغازێ آلتێندا ات سالتا-سالتا دێر: اینجا هم تکه بزرگ منظور است. (تکه گوشت بزرگ)

الین آتێب دری‌سین سال گؤتدۆ (قوْپارتدێ): یک تکه بزرگ از پوستش را کند.

سیلدیریم: تخته سنگ/ زمین صخره ای با شیب تند

 

سئل: (سیل) می تواند با سال هم ریشه باشد؟!

 

از فعل سالماق/ساللاماق کلمات زیر را داریم که به نظر من با کلمه "سال" شاید هم ریشه باشد:

برای مثال حالتی که دست فردی بر اثر بیماری سنگین می شود می گوید: قولوم داش کیمی ساللانیب

سالخێم: سال+خێم، خوشه انگور (چون به سمت پایین آویزان است)

سالخاق: آویزان و ول و ...

ساللاق: آویزان

سالێم: زکام (چون آب بینی می ریزد!)

سالقێ: ایشگیل، کلون در، قاپێنێ چرچیوه‌ ایله بیر ائله‌ییر

سیراسالدێ: ردیفی، کنارهم/ سێراسال: ردیفی، کنارهم

 

سؤز ایچینده سؤز – مولود سلیمانلی

سالغا: فعلین امر فورماسیندا ایشله نیر، داها چوخ نیشان وئر، معناسیندادیر. مثل دیر: منه بیر آدام سالغا: یعنی یئرلی یاتاقلی اصیللی-نسیللی نی تانیت، (بو سوز بوتون خیردالیقلارینا قدر بلد اولماغی ایفاده ائدیر)

سئلبه: هوندور مئیوه آغاجلاری نین مئیوه سینی سالماق اوچون آتیلان آغاج-قیز آغاجی، قوز آغاجی، هر گله ن بیر سئلبه آتار

سالوی: ایش سیز، بوش-بوشونا، اردم سیز گزن آداملارا دئیه رلر (وی در آخر کلمات معنی را ضد می کند. و یا تحقیر می کند مثلا" داغ-داغلوی:داغ کوچک)

 

فرهنگ نامهای ترکی- کتاب دوم- فرهاد جوادی (عبدالله اوغلو)- نشر اختر 1382

سالقین: هوای ملایم (ترکمنی)

سلنگ: باد و هوای ملایم (ترکمنی)

سه لنگه: نام رودخانه ای در ترکستان

سالکان: سرزمینی که محل وزش بادهای سرد و خنک باشد

سلوی: سرو

سالتان: سروان (ترکمنی)

سالمان: همچون تخته سنگ بزرگ، سمبل وزینی و سنگینی، آزاد و مستقل

سالیر: پهلوان مرد افکن، یل پرقدرت و پر زور (ترکمنی)

 

سالور قازان: از قهرمانان دده قورقود

 

سالار

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

سالار به اقوام ترک ساکن ایالت کانسو(یا قانسو) چین اطلاق می‌شود که در غرب شهر لانچو در حاشیه جنوبی رود هوانگهو زندگی می‌کنند. معیشت ترکهای سالار اغلب از راه زراعت و دامپروری است

زبان سالار یکی از زبان‌های ترکی و از شاخه اغوز است که حدود هفتاد هزار تن گوینده دارد. بیشتر سالارها در استان‌های گانسو و چینگ‌های در کشور چین زندگی می‌کنند

در گذشته این زبان را لهجه‌ای از زبان اویغور می‌دانستند در صورتی که این زبان از نظر تاریخی جزء گروه اوغوز-ترکمن است زیرا سالارها از قبیلهٔ سالور (ترکمانان اوغوز) بوده و در سده ۱۴ (میلادی) (سال ۱۳۷۰ میلادی) از ترکستان به چین مهاجرت کرده‌اند.

 

از لغات بالا می شود سال را به معنی بزرگ/تکه بزرگ/ قاچ بزرگ/ صخره، تکه سنگ بزرگ/ مقاوم/ و شامل شونده و .... معنی کرد.

حتی سال به معنی year و سنه (سال تقویمی) می تواند از این کلمه باشد چون هم شامل روزهای زیادی می شود و از طرفی هم خود تکه بزرگی از زمان (علی الخصوص سالهای دوازده گانه- دوره 12 سال ترکی) می باشد.

چنانچه در لغات بالا دیده می شود سالار به معنی جنجگو و فرمانده و شجاع و دلاور است تا پیر و سالخورده، و به جنگ و جنگجویی مرتبط است.

 

نتیجه:

در کلمات بالا و خصوصا" کلمات ترکمنی نوشته شده معنی کلمه سالار مشخص و واضح است.

در ترکی باور بر این است که کلمه سالار از فعل سالماق و به معنی مردافکن می باشد که با توجه به معانی بالا از کلمه سال و در نظر گرفتن سالور، سالیر نمی توان چنین نظری را قبول کرد. چنانچه اثبات شود فعل سالماق خود از کلمه "سال" به معانی گفته شده در بالاست جای بحثی وجود ندارد.

اما حالا که همریشه بودن این دو کلمه جای تردید است به نظر من کلمه سالار تنها می تواند از "سال" مشتق شده باشد:

 

سالار=سال+ار: مرد مقاوم و پرقدرت چون صخره/ قهرمان بلند قامت محکم و سخت چون صخره

ار: مرد/ قهرمان/دلاور (از کلمات پرکاربرد ترکی/ارن/آلپ ارتونقا/ارطغرل و ...)

در سومری ار، ایر، اور یکی بوده و به معنی مرد، مردانه بوده است

(فرهنگ سومر-کتاب اول – روشن خیاوی-انتشارات بخشایش چاپ اول 1384-ص 192 کلمه 53، ص 187 کلمه 29)

پس می توان گفت که کلمات سالور، سالیر، سالار یکی می باشند.

در ادامه بحث فوق حتی می توان کلمه سردار را نیز متشکل از سرت+ار باشد. (قهرمان و مرد سخت/ قهرمان آهنین)

استوار: اوستو+آر

 

در ضمن باید در نظر داشت که در نامگذاری باستان معمولا" افراد جنگجو را با لقبهای سخت و بیرحم و کشنده و شجاع و ... می نامیدند نه با لقبهای پیر و سالخورده و ....

 

و تنها با کلمه سال به همان معنی که گفتیم می توان سالار را معنی کرد. و به نظر می رسد این کلمه سال دارای یک معنی مشترک و منبع واحد باشد که وارد زبانهای زنده دنیا شده است